عشق یعنی گریه های حیدری دختری دنبال نعش مادری
عشق یعنی انتظار منتظر سینه ای مجروح از مسمار دل
عشق یعنی صحبت بی واهمه عشق یعنی انقلاب فاطمه
عشق بر دلها شهادت می دهد عشق بر غمها حلاوت می دهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت
تا رسان آب را بر تشنگان کربلا دست حتی تا کنار خیمه ام یاری نکرد
آبرویم مشک بود و ریخت آب و هیچ کس غیر خون دیده از من آبروداری نکرد
تیر بر یک چشم خورد و چشم دیگر شرم داشت زان سبب اشکی به روی گونه ام جاری نکرد
گرچه یک جرعه نمی نوشیدمش اما فرات دید میسوزد لبان تشنه ام ُ کاری نکرد
در غریب آباد دشت کربلا جز فاطمه هیچ کس از این دل تنها پرستاری نکرد
بودم ای یارا اسیر رشته عشق حسین کس به غیر او زمن رفع گرفتاری نکرد