

منبع : http://www.baztab.com/news/20207.php
يك محقق ژاپني با انتشار يافتههاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكولها
ي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيستشناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونههاي فراواني از كريستالهاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ايموتو»كه يافتههاي خود را در سه جلد كتاب ارائه كرده است، معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير ميگذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغالتحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام ميدهد.
در روايات متعددى مى خوانيم : يكى از شرايط استجابت دعا پرهيز از غذاى حرام است؛ از جمله، در حديثى آمده است كه شخصى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: «احب ان يستجاب دعائى؛ دوست دارم دعاى من مستجاب شود!» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «طهر ماكلك ولاتدخل بطنك الحرام ، غذاى خود را پاك كن و از غذاى حرام پرهيز نما!»
همين معنى از همان بزرگوار با تعبير ديگرى آمده است، مى فرمايد: «من احب ان يستجاب دعائه فليطيب مطعمه و مكسبه; كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب شود، طعام و كسب خود را از حرام پاك كند!»
با توجه به اين كه در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم: «ان الله لايستجيب دعاء بظهر قلب قاس; خداوند دعايى را كه از قلب قساوتمند برخيزد مستجاب نمى كند!» مى توان نتيجه گرفت كه غذاى ناپاك و حرام، قلب را تاريك و قساوتمند مى كند; و به همين دليل، دعاى حرام خواران مستجاب نمى شود و از اينجا به رابطه نزديكى كه در ميان ناپاكى درون و تغذيه حرام وجود دارد، مى توان پى برد.
در حديث معروف امام حسين عليه السلام در روز عاشورا آمده است كه بعد از ايراد آن سخنان داغ و پر محتوا و گيرا در برابر لشكر لجوج و قساوتمند كوفه، هنگامى كه ملاحظه كرد آنها حاضر به سكوت و گوش دادن به سخنانش نيستند، فرمود: (آرى! شما حاضر به شنيدن سخن حق نيستيد زيرا ملئت بطونكم من الحرام فطبع الله على قلوبكم; شكمهاى شما از غذاهاى حرام پر شده است، در نتيجه خداوند بر دلهاى شما مهر زده است (و هرگز حقايق را درك نمى كنيد!)»
همانگونه که مي دانيد پُرخوري و چاقي احتمال ابتلا به بيماري هاي مزمن مانند بيماري هاي قلبي-عروقي، افزايش چربي هاي خون، فشار خون بالا، ديابت، ناراحتي مفاصل و ... را افزايش مي دهد. همچنين باعث مي شود فرد از نظر ظاهري داراي هيکلي نامتناسب شود که هنگام حضور در جمع افراد ، از نظر رواني دچار اضطراب و ناراحتي گردد.
آيين اسلام نيز انسان را از پُرخوري نهي و اعتدال در خوردن غذا را توصيه کرده است. در اين مطلب تعدادي از روايات و احاديث مربوط به پيامبر اسلام (ص) و امامان شيعه را براي شما آورده ايم که همگي بر کم خوري تاکيد مي کنند. البته منظور از کم خوري که در اين روايات آمده است، لاغري نيست ، بلکه منظور مصرف غذا به قدر نياز و احتياج بدن( متعادل) است تا فرد داراي بدني سالم و تندرست باشد. زيرا در حال حاضر بعضي افراد جوان به منظور داشتن هيکلي لاغر (به اصطلاح مانکني) خيلي کمتر از حد نيازشان غذا مي خورند که اين کار باعث مي شود دچار کمبود مواد مغذي شده و در آينده دچار مشکلات جسمي مانند پوکي استخوان ، کم خوني ، سردرد مزمن ، ضعف و سرگيجه و .... شوند.
از حضرت صادق(ع) نقل شده است كه مؤمن قبل از بيرون رفتن از خانه چاشت( صبحانه) بخورد كه باعث افزايش عزت او مي شود و در حديث ديگري فرموده كه اگرمي خواهي به دنبال كاري برويد، مقداري نان با نمك بخوريد كه باعث عزت بيشتر مي شود و كارت بهتر راه مي افتد.
امام علي(ع) فرموده اند: قبل از خوردن بگذاريد غذا سرد شود. روزي غذايي را براي رسول خدا آورند، فرمودند: بگذاريد تا سرد شود زيرا خدا آتش را بعنوان غذاي ما قرار نداده وغذاي سرد بركت دارد.
همچنين پيامبر از دميدن ( فوت كردن) در غذاها نهي مي فرمود.
از مديريت پيشگيرانه براي حفظ عملكرد خوب استفاده كنيد.
اگر هم اكنون از شما بپرسم : « چرا كاركنان كاري را كه از آنان انتظار ميرود انجام نميدهند؟ » احتاملاً پاسخ ميدهيد : « به دليل ضعف مديريت. » به استثناي ناكامي ناشي از « مشكلات شخصي » يا محدوديتهاي شخصي يا شايد تعدادي از موانع، موارد ديگري را كه مورد بحث قرار داديم، ميتوان با عناوين فرعي تحت عنوان مديريت ضعيف دستهبندي كرد، حتي ناكاميهاي ناشي از مشكلات شخصي، در صورتي كه مديران درك كنند تمام مشكلات شخصي گواه بر احساس ناراحتياند و نه لزوماً دليلي براي بد كار كردن و ميتوانند كاهش يابند. هنگامي كه مشكلاتي كاري را كه در ابتدا به نظر ميرسند ناشي از محدوديتهاي شخصي باشند تجزيه و تحليل كنيم، معلوم ميشود كه 80 درصد از اين موارد مربوط به دلايل ديگري ميباشند بنابراين، اگر انجام ندادند كار مورد انتظار توسط افراد معلول مديريت ضعيف است، راه حل روشن اين مسئله به كارگيري مديريت خوب به عنوان يك مداخله براي رفع و يا پيشگيري از وقوع آنها است. ممكن است تعجب كنيد كه چگونه با وجود چنين وضوحي مديران اقدامات ضروري براي پيشگيري از هر يك از دلايل انجام نيافتن كار را انجام نميدهند. در مقام پاسخ، شنيديم كه اولاً آنان از اين عوامل به عنوان علت مشخص عدم انجام گرفتن كار آگاه نبودند زيرا نسبت به مشكلات كاري افراد به صورت كلي و عام ميانديشيدهاند و علتهاي مشكلات را با عباراتي مثل « نرسيدن به حد نصاب موفقيت » توصيف ميكردند. ثانياً، حتي اگر در تحليل مديران دليل مشخص هم يافت ميشد، محدود به يك يا دو علت از قبيل « آنها برانگيخته نشدهاند » يا « آنها واجد شرايط براي انجام كار نيستند »، بود. همچنين مديران بعضي باورهاي به ظاهر عقلاني و در وقع اشتباهي در مورد رفتار انسان دارند كه از ديدگاه آنها دليل منطقي براي نشدن كار محسوب ميشود. مثلاً هنگامي كه ما به مديران در موقع تدريس ميگوييم كه تشويق شفاهي آنان از كار خوب كاركنان اثر زيادي بر نحوة انجام وظايف شغلي دارد، بسياري از آنها ميگويند : كاركنان براي كار كردن حقوق ميگيرند چرا بايد قدرداني كنم؟ » البته پاسخ اين است : « براي به دست آوردن آنچه كه به سبب آن حقوق ميگيرند »، ولي بسياري از مديران معتقد هستند كه براي به دست آوردن آنچه كه كاركنان حقوق ميگيرند، كوشش كنند.
لقمان حكيم، غلام سياهي بود كه در سرزمين سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره اي سياه و نازيبا داشت، ولي از دلي روشن، فكري باز و ايماني استوار برخوردار بود. او كه در آغاز جواني برده اي مملوك بود، به دليل نبوغ عجيب و حكمت وسيعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ي آفاق شد.
او مردي امين بود، چشم از حرام فرو مي بست، از اداي حرف ناسزا و بي مورد پرهيز مي كرد و هيچگاه دامن خود را به گناه نيالود و همواره در امور زندگي شرط عفت و اخلاص را رعايت مي كرد.
اوقات فراغت خود را به سكوت و تفكر در امور جهان و معرفت حق تعالي مي گذراند و براي گذراندن امور زندگي به حرفه خياطي و يا درودگري مشغول بود. (بعضي گويند لقمان بنده اي بود حبشي كه از راه شباني معيشت خود را مي گذراند.)
لقمان از خنده بي مورد و استهزاء ديگران پرهيز مي كرد و هيچگاه اراده خود را تسليم خشم و هواي نفس نمي كرد. از كاميابي در دنيا مغرور و از ناكامي اندوهگين نمي شد و صبر و شكيبايي او به حدي بود كه با از دست دادن چند فرزند، از سر زبوني ديدگان خود را به سرشك غم نيالود.
در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعي وافر داشت و هرگز به دو كس كه با يكديگر مخاصمه و منازعه يا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن كه در ميان ايشان اصلاح كرد. بيشتر وقت خود را در همنشيني با فقها و دانشمندان و پادشاهان مي گذراند و مسئوليت خطير آنها را گوشزد مي كرد و آنها را از كبر و غرور برحذر مي داشت و خود نيز از احوال ايشان عبرت مي گرفت.
در اين شرايط بود كه لقمان شايسته پوشيدن جامه حكمت شد و سپس در نيمروزي گرم كه مردم در خواب قيلوله بودند جمعي از فرشتگان كه لقمان قادر به رؤيت آنها نبود، نظر لقمان را در مورد خلافت و پيغمبري خدا جويا شدند.
لقمان در پاسخ فرشتگان گفت: اگر خداي متعال مرا به قبول اين امر خطير امر كند، فرمان او را با ديده منت خواهم پذيرفت و اميد و يقين دارم كه در آن صورت او مرا در اين كار ياري خواهد كرد و علم و حكمتي كه لازمه اين وظيفه باشد به من عطا خواهد كرد و مرا از خطا و اشتباه حفظ مي كند، ولي اگر اختيار رد يا قبول اين امر با من باشد، از پذيرش اين مسئوليت بزرگ عذر خواهم خواست و عافيت را اختيار مي كنم.
چون فرشتگان علت امتناع لقمان از پذيرش اين مسئوليت را جويا شدند، لقمان گفت: حكومت بر مردم اگر چه منزلتي عظيم دارد، ولي كاري بس دشوار است و در جوانب آن فتنه ها و بلاها و لغزشها و تاريكي هاي بيكراني وجود دارد كه هر كس را خدا به خود واگذارد گرفتار آن شود و از صراط مستقيم و راه رستگاري منحرف گردد و هر كس از آنها برهد به فلاح و رستگاري نائل خواهد شد.
خواري و گمنامي دنيا در برابر عزت و بزرگواري آخرت گوارا است ولي اگر هدف كسي جاه و جلال دنيوي باشد، دنيا و آخرت هر دو را از كف خواهد داد، زيرا عزت و نعمت دنيا موقت و عاريه است و چنين كسي به نعمت و عزت جاودان اخروي نيز دست نخواهد يافت.
فرشتگان كه به عقل سرشار لقمان پي بردند او را تحسين كردند و خداي تعالي او را مورد لطف و عنايت قرار داد و سرچشمه حكمت خود را بر لقمان روان ساخت تا سيل حكمت و نور معرفت بر زبان و بيان لقمان جاري گردد و تشنگان حقيقت را در خور استعدادشان از زلال معرفت و حكمت خود سيراب سازد و در اين ميان فرزند برومند لقمان كه نظر پدر را به خود معطوف داشته بود، بيشتر مورد خطاب او قرار مي گرفت گرچه نصايح لقمان بيشتر جنبه عمومي داشت.

بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند
زخمها لاله باغ بدنش را بردند
نيزهها بر عطشش قهقهه سر ميدادند
خندهها خطبه گرم دهنش را بردند
اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است
كه روي نيزه بوي پيرهنش را بردند
تا كه معلوم نگردد ز كجا ميآيد
اهل صحراي تجرّد كفنش را بردند
دشنهها دوروبر پيكر او حلقه زدند
حلقهها نقش عقيق يمنش را بردند
چهرهها يا همه زردند وَ يا نيلي رنگ
شعلهها سبزي رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم
جمع گشته تبر بت شكنش را بردند
بادها سينه زنان، زودتر از خواهر او
تا مدينه خبر سوختنش را بردند
يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب
گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند

آخر چطور مي شد صحبت از ياران حسين کرد اما از حسين ننوشت و از علي اکبر او نگفت . چطور مي شد از کربلا سخن گفت اما از زينب هيچ حرفي به ميان نياورد . آري اين بي عدالتي محض بود ، اما چه کنم که دستانم مي ترسند و قلم و کاغذ تاب نوشتن ندارند. بگذار از عشقهاي ساده تر بنويسم و تو انگار کن من از آنهمه مصيبت همين را شنيده ام :
*********
آفتاب سوزان تر از هميشه بود و عطش بيش از گذشته بيداد مي کرد. از چهره ي حسين (ع) مي شد تمام ماجراي غربت را فهميد. حسين(ع) آرام و قرار نداشت هر لحظه بر بالاي بالين يکي از صحابه اش مي رفت تا آخرين نفس دنيايشان را بر زنوان خورشيد بگذرانند. وه که چه وداع دلنشيني، آخرين وداع ياران آفتاب با آفتاب و چه کسي بود که آرزوي چنين وداعي را پيش از وصال نکند؟ غلام سياه روي حسين هم از دور نظاره گر اين لحظات عاشقانه بود ، مگر او دلش براي چنين وداعي پر نمي کشيد ؟ نگاهي از سر نياز به آسمان کرد و شايد در همان نگاه ملتمسانه نجوايش را باخدا کرد: خدايا به من مگو که سياهي ، آري سياهم اما يک عمر حسرت چنين روزي را کشيده ام، روزي که فداي يوسف فاطمه شوم روزي که دنيايم را بر زنوان او خاتمه دهم ، به من مگو که تو لايق نيستي ....
دلش را به دريا زد و به پيش معشوقش رفت تا از او اذن مست شدن در رکابش را بگيرد ، اما مهرباني حسين تاب ديدن زخم بر پيکر يارانش را نمي داد، رو به غلام گفت : تو آزادي برو ، برو و زندگي کن، روزگار عافيت با ما بودي امروز لازم نيست به خاطر ما به بلا دچار شوي . غلام دلش شکست :آقاجان کجا بروم ؟ ،اشک بر صورت سياهش غلت خورد، آيا سياه و بد بويم ؟ آيا قابل نيستم ؟ "لا و الله لا افارقکم حتي يختلط هذا ادم الاسود مع دمإکم" بخدا دست از شما بر نمي دارم تا اينکه خون سياهم با خون شما آميخته شود. سپس نگاه عاشقانه اي به صورت حسين کرد و حسين فاطمه كه تاب نگاههاي عاشقانه را ندارد
..... http://www.jorea.parsiblog.com/مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود به خدا اعتقادی نداشت.
او چیز هایی را که درباره خداوند می شنید مسخره می کرد و هرگز به نظر و نصایح اطرافیان گوش نمی سپرد.
شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده آموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی نور ماه از سقف شیشه ای آموزشگاه به داخل می تابید و آنجا را روشن می کرد و همین برای شنا کافی بود.
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستا نش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد. احساس عجیبی تمام وجود ش را گرفت . احساسی شبیه به ترس یا یک همچین چیزی . از پله ها پایین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد. با دقت نگاهی به آن جا انداخت و سجده شکر به جای آورد.
آب استخر برای تعمیر خالی بود.

آقاي دكتر زاهدي همچنين اعضا هيات داوران اين جشنواره را انتخاب كردند در ميان اين اعضا بجز دانشمندان برجسته علمي،روساي بزرگترين دانشگاههاي كشور و معاونان و نمايندگان وزارتخانه هاي علوم،تحقيقات و فناوري، جهاد كشاورزي،ارتباطات و فناوري اطلاعات، صنايع و معادن، نفت، بهداشت درمان و آموزش پزشكي و محيط زيست حضور دارند.
واقعه جانگداز عاشورا و شهادت حسين بن علي(ع) بههمراه ۷۲تن از ياران بافاويش نه تنها نزد شيعيان بلكه در نظر بسياري از آزادمردان جهان، در عين تلخي، حاوي نكات مهمي است كه هر يك از اين نكات، نقطه عطفي در تاريخ سياسي، اجتماعي و فرهنگي اسلام به شمار ميرود.