تبليغاتX
صبح صادق
اجتماعی - علمی - فرهنگی

اگر بتوانیم در حیطه خانواده صمیمت را افزایش دهیم سپر خوبی برای بهداشت روانی فراهم کرده ایم . بزرگی می گوید شادمانی در خانه ای است که مهر و محبت در آن حضور دارد . میبایست روح عشق و محبت را در زندگی و خانواده پر رنگ تر کرد .

کانون خانواده برای استحکام و ادامه ی حیات پر بار خود نیاز به ملاط و شیرازه دارد و آن عشق و محبت است . یک خانوده ی با محبت می تواند فرزندانی با اعتماد عاطفی بالا پرورش دهد و فرزندانی که اعتماد عاطفی قوی دارند می توانند در هر شرایطی احساس خود را بیان کنند ، احساس شایستگی نمایند و ذهنیت مثبت از خود و اطرافیانشان داشته باشند و افرادی مثبت و پر انرژی برای جامعه خود به حساب آیند .

    

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 16:51  توسط ساره احمدی   | 

محبت و مهر ورزی مانند میوه ای است که در تمام فصل های سال در دسترس است و هر کسی نیز توانایی خرید آن را دارد

 

والدین با محبت می توانند خصوصیات ذکر شده در زیر را در فرزندانشان توسعه داده و افادی موفق جهت انجام وظایف مهوله وارد جامعه نمایند :

۱- مشتاق

۲- آگاه

۳- جسور

۴- قاطع

۵- عاشق یادگیری

۶- متعهد

۷- مصر و سر سخت

۸- انعطاف پذیر

۹- خلاق

۱۰ - معنوی

۱۱- متعادل

۱۲- هدفمند

۱۳ - عاشق تفریح 

۱۴- قوی

۱۵ - صبور  

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 16:46  توسط ساره احمدی   | 

جایگاه محبت ومهرورزی در اسلام معنى لغت سيره ابتدا لغت سيره را معنى بكنم كه تا اين لغت را معنى نكنم نمى توان سيره پيغمبر را تفسير بكنم . ((سيره )) در زبان عربى از ماده ((سير)). است (215) ((سير)) يعنى حركت ، رفتن ، راه رفتن ، ((سيره )) يعنى نوع راه رفتن . سيره بر وزن فعلة است و فعلة در زبان عربى دلالت مى كند بر نوع مثلا جلسه يعنى نشستن ، و جلسه يعنى سبك و نوع نشستن . و اين نكته دقيقى است . سير يعنى رفتن ، رفتار، ولى سيره يعنى نوع و سبك رفتار. آنچه مهم است شناختن سبك رفتار پيغمبر است . آنها كه سيره نوشته اند رفتار پيغمبر را نوشته اند. اين كتابهايى كه ما به نام سيره داريم سير است نه سيره . مثلا سيره حلبيه سير است نه سيره ؛ اسمش سيره هست ولى واقعش سير است . رفتار پيغمبر نوشته شده است نه سبك پيغمبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پيغمبر، نه متود پيغمبر. خيلى از مردم (216) در تفكرشان اصلا سبك و منطق ندارند؛ يك دفعه به نقل استناد مى كند، يك دفعه به عقل استناد مى كند؛ يك دفعه حسى مى شود، يك دفعه عقلى مى شود. اينها مادون منطقند. من به مادون منطق ها كار ندارم . در رفتار هم اكثريت قريب به اتفاق مردم ، سبك ندارند به ما اگر بگويند سبكت را (در رفتار) بگو، سيره خودت را بيان كن ، روشت را بيان كن ، تو در حل مشكلات زندگى (چه روشى دارى ؟ پاسخى نداريم). هر كسى براى خودش در زندگى هدف دارد، هدفش هر چه مى خواهد باشد؛ يكى هدفش عالى است ، يكى هدفش پست است ؛ يكى هدفش خداست ، يكى هدفش دنياست . بالاءخره انسانها هدف دارند. بعضى افراد براى هدف خودشان اصلا سبك ندارند، روش انتخاب نكرده اند، روش ‍ سرشان نمى شود؛ ولى قليلى از مردم هستند كه در راهى كه مى روند سبك و روش دارند. قليلى از مردم اين جورند والا اكثريت مردم دون منطقتند، دون سبكند، دون روشند به اصطلاح هرج و مرج (بر اعمالشان حكم فرماست و) همج رعاع هستند. سيره پيغمبر يعنى سبك پيغمبر، متودى كه پيغمبر در عمل و در روش براى مقاصد خودش به كار مى برد... مثلا پيغمبر تبليغ مى كرد. روش تبليغى پيغمبر چه روشى بود؟ سبك تبليغى پيغمبر چه سبكى بود؟ پيغمبر در همان حال كه مبلغ بود و اسلام را تبليغ مى كرد، يك رهبر سياسى بود براى جامعه خودش . از وقتى كه آمد به مدينه ، جامعه تشكيل داد، حكومت تشكيل داد، خودش رهبر جامعه بود. سبك و متود رهبرى و مديريت پيغمبر در جامعه چه متودى بود؟ پيغمبر در همان حال قاضى بود و ميان مردم قضاوت مى كرد. سبك قضاوتش چه سبكى بود؟ پيغمبر مثل همه مردم ديگر زندگى خانوادگى داشت ، زنان متعدد داشت ، فرزندان داشت . سبك پيغمبر در ((زن دارى )) چگونه بود؟ سبك پيغمبر در معاشرت با اصحاب و ياران و به اصطلاح مريدها چگونه بود؟ پيغمبر دشمنان سرسختى داشت . سبك و روش پيغمبر در رفتار با دشمنان چه بود؟ و دهها سبك ديگر در قسمت هاى مختلف ديگر. (ما در اينجا به گوشه اى از اقدامات و سيره پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در گذر از جامعه جاهلى به جامعه اسلامى اشاره ايى خواهيم كرد.) 1- مبارزه با ظلم در دوران جاهليت با گروهى كه آنها نيز از ظلم و ستم رنج مى بردند براى دفاع از مظلومان و مقاومت در برابر ستمگران هم پيمان شد. اين پيمان در خانه عبدالله بن جدعان از شخصيتهاى مهم مكه بسته شد و به نام ((حلف الفضول )) ناميده شد. او بعدها در دوره رسالت از آن پيمان ياد مى كرد و مى گفت : حاضر نيستم آن پيمان بشكند و اكنون نيز حاضرم در چنين پيمانى شركت كنم 2- تنفر از بيكارى و بطالت (218) از بيكارى و بطالت متنفر بود؛ مى گفت : ((خدايا! از كسالت و بى نشاطى ، از سستى و تنبلى و از عجز و زبونى به تو پناه مى برم )). مسلمانان را به كار كردن تشويق مى كرد و مى گفت: )) عبادت هفتاد جزء دارد و بهترين جزء آن كسب حلال(( 3- رفتار با بردگان (219) نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود. به مردم مى گفت : اينها برادران شمايند؛ از هر غذا كه مى خوريد به آنها بخورانيد و از هر نوع جامه كه مى پوشيد آنها را بپوشانيد؛ كار طاقت فرسا به آنها تحميل مكنيد؛ خودتان در كارها به آنها كمك كنيد. مى گفت : آنها را به عنوان ((بنده )) و يا كنيز (كه مملوكيت را مى رساند) خطاب نكنيد، زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقى خداست ، بلكه آنها را به عنوان ((فتى )) (جوانمرد) يا ((فتاة )) (جوانزن ) خطاب كنيد. در شريعت اسلام تمام تسهيلات ممكن براى آزادى بردگان كه منتهى به آزادى كلى آنها مى شد فراهم شد. او شغل ((نخاسى )) يعنى برده فروشى را بدترين شغلها مى دانست و مى گفت : بدترين مردم نزد خدا آدم فروشان اند. 4-تشويق به پاكيزگى به نظافت و بوى خوش علاقه شديد داشت ؛ هم خودش رعايت مى كرد و هم به ديگران دستور مى داد. به ياران و پيروان خود تاءكيد مى نمود كه تن و خانه خويش را پاكيزه و خوشبو نگه دارند. به خصوص روزهاى جمعه وادارشان مى كرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوى بد از آنها استشمام نشود، آنگاه در نماز جمعه حضور يابند. 5- برخورد و معاشرت در معاشرت با مردم ، مهربان و گشاده رو بود، در سلام به همه حتى كودكان بردگان پيشى مى گرفت پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمى كرد و در حضور كسى تكيه نمى نمود. غالبا دو زانو مى نشست . در مجالس ، دايره وار مى نشست تا مجلس ، بالا و پايينى نداشته باشد و همه ، جايگاه مساوى داشته باشند. از اصحابش تفقد مى كرد؛ اگر سه روز يكى از اصحاب را نمى ديد سراغش را مى گرفت ، اگر مريض بود عيادت مى كرد و اگر گرفتارى داشت كمكش مى نمود. در مجالس ، تنها به يك فرد نگاه نمى كرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نمى داد، بلكه نگاه هاى خود را در ميان جمع تقسيم مى كرد. از اين كه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفر داشت ؛ از جا برمى خاست و در كارها شركت مى كرد. مى گفت : خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براى خود نسبت به ديگران امتيازى قائل شده است 6- زهد و ساده زيستى (220) زهد و ساده زيستى از اصول زندگى او بود. ساده غذا مى خورد، ساده لباس ‍ مى پوشيد و ساده حركت مى كرد. زيراندازش غالبا حصير بود، بر روى زمين مى نشست ، با دست خود از بز شير مى دوشيد و بر مركب بى زين و پالان ، سوار مى شد و از اين كه كسى در ركابش حركت كند به شدت جلوگيرى مى كرد. (221) قوت غالبش نان جوين و خرما بود. كفش و جامه اش را با دست خويش وصله مى كرد. در عين سادگى طرفدار فلسفه فقر نبود؛ مال و ثروت را به سود جامعه و براى صرف در راه هاى مشروع لازم مى شمرد، مى گفت : (( نعم المال الصالح للرجل الصالح .)) (222) چه نيكوست ثروتى كه از راه مشروع به دست آيد براى آدمى كه شايسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند. و همى مى فرمود: (( نعم العون على تقوى الله الغنى .(223) مال و ثروت كمك خوبى است براى تقوا. (رسول اكرم صلى الله عليه و آله (224) ) عنايت داشت كه در مجالس گرد و حلقه به دور هم بنشينند، مجلس بالا و پايين نداشته باشد؛ دستور مى داد و تاءكيد مى كرد كه هر وقت وارد مجلس مى شويد هر جا كه خالى است همانجا بنشينيد، يك نقطه معين را جاى خودتان حساب نكنيد و به آن نقطه فشار نياوريد؛ اگر خودش وارد مجلسى مى شد خوشش نمى آمد كه جلوى پايش بلند شوند، و گاهى اگر بلند مى شدند مانع مى شد و مردم را امر مى كرد كه قرار بگيرند و (225) مى گفتند: اين ، سنت اعاجم است ، سنت ايرانيهاست . و نيز مى فرمود: هر كس كه وارد شد، در جايى كه خالى است بنشيند، نه اين كه افراد مجبور باشند جا خالى بكنند تا كسى بالا بنشيند. اسلام چنين چيزى ندارد. يكى از مسلمانان فقير و ژنده پوش وارد شد، كنار آن شخص كه به اصطلاح اشراف بود جائى خالى بود. آن مرد، همان جا نشست . همين كه نشست ، او روى عادت جاهليت فورا خودش را جمع كرد و كنار كشيد. رسول اكرم متوجه شد، رو كرد به او كه چرا چنين كارى كردى ؟! ترسيدى كه چيزى از ثروتت به او بچسبد؟ نه يار رسول الله ، ترسيدى چيزى از فقر او به تو بچسبد؟ نه يا رسول الله . پس چرا چنين كردى ؟ اشتباه كردم ، غلط كردم ، به جريمه اين كه چنين اشتباهى مرتكب شدم الآن در مجلس شما، نيمى از دارائى خودم را به همين برادر مسلمانم بخشيدم به آن برادر مؤ من گفتند: خوب پس حالا آن را تحويل بگير، گفت نمى گيرم ، گفتند: تو كه ندارى ، چرا نمى گيرى ؟ گفت : براى اين كه مى ترسم بگيرم و روزى دماغى مثل دماغ اين شخص پيدا بكنم .(226) ---------------------------------------------------- 7- اراده و استقامت (227) اراده و استقامتش بى نظير بود

منبع:محبت و مهر ورزی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 16:43  توسط ساره احمدی   | 

اين رويكرد، بر اساس نظريه ي رشد شناختي پياژه تدوين شده است و از بررسي آراي پياژه نتايج، ذيل بدست آمده است:


 


مراحل يا توالي فعاليت معلم و شاگرد


 


نظريه ي پياژه در باره ي فرايند ياد دهي-يادگيري ، بر پايه ي نظريه ي او پيرامون شناخت و ياد گيري و به نوبه ي خود،مراحل رشد عقلاني و نيز مصاحبه ي با ليني پي ريزي شده است. برخي از مفروضات اساسي نظريه پياژه، عبارتند از اين كه :همه ي كودكان از مراحل اساسي حسي-حركتي،پيش عملياتي ،عمليات عيني عمليات صوري گذر مي كنند . تحول توانايي شناخت هر فردي،تا حد زيادي منحصر به خود اوست و تحول شناختي،نتيجه ي تعامل فرد با محيط اطراف (از جمله معلم) است. بدين ترتيب ،توالي فعاليت معلم و شاگرد در نظريه ي پياژه را ،مي توان بدين صورت مشخص كرد:


 


1-كاوشگري:


 


در اين،مرحله، دانش آموزان دست به تجاربي مي زنند كه براي فهم مفاهيم مورد نظر ضروري است. تدريس در اين مرحله ،فراهم كردن موقعيت تسهيل كننده اي است كه در آن،دانش آموزان با مساله اي متناسب با رشد عقلي خود مواجه مي شود و به واسطه ي جسمي و ذهني خويش، براي حل آن به تكاپو مي پردازد. كار معلم اينست كه با حداقل مداخله، حداكثر فرصت را براي كاوشگري فراهم كند. هدف اصلي در اين مرحله، رو كردن به حالت عدم تعادل در دانش آموزان است؛ براي اين منظور، معلم مي تواند از فنون مختلف استفاده كند. نكته ي مهم آن است كه در فعا ليت مورد نظر ،معلم نقش تسهيل كننده و دانش آموز، نقش محوري داشته باشد

.منبع

مهر ورزی در فرایند یاددهی و یادگیری

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 16:41  توسط ساره احمدی   | 

هميشه منتظرت هستم

بي آنكه در ركود نشستن باشم

هميشه منتظرت هستم

                    چونان كه من

هميشه در راهم

هميشه در حركت هستم

                  هميشه در مقابله

تو مثل ماه

          ستاره، خورشيد

هميشه هستي

 و مي درخشي از بدر

            و مي رسي از كعبه

و كوفه همين جاست

كه بار اول مي آيي

و ذولفقار را باز مي كني

و ضلم را مي بندي

هميشه منتظرت هستم

               اي عدل وعده داده شده

اين كوچه

         اين خيابان

                اين تاريخ

خطي از انتظار تو را دارد

و خسته است

تو ناظري

          تو مي داني

كه من از دوريت چه ها مي كشم

ظهور كن

ظهور كن كه منتظرت هستم

ظهور كن كه منتظرت هستم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:25  توسط ساره احمدی   | 

lover shahid
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:23  توسط ساره احمدی   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:21  توسط ساره احمدی   | 

بی شک مساجد که محل عبادت و بندگی حضرت حق و سجده گاه اولیای الهی در برابر باری تعالی و جایگاه ابراز نیاز به درگاه خالق بی نیاز و محل به جا آوردن عمود دین یعنی نماز است از ویژگی های خاصی برخوردار  است که می تواند کانون مهر و محبت و مهرورزی نماز گزاران و مؤمنان به یکدیگر از جنبه های مختلف مادی و معنوی باشد.

مسجد جایگاه و اهمیت ویژه در فرهنگ اسلامی دارد و از دیدگاه پیامبر با کرامت اسلام (ص) حساسیت ویژه ای دارد لذا پیامبر بزرگ اسلام (ص) در راه هجرتش از مکه به مدینه هنگامی که وارد منطقه قُبا که قریه ای نزدیک مدینه بود شدند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:14  توسط ساره احمدی   | 

آخرین لحظات عمر حضرت امام حسین علیه السلام، همراه با تشنگی و گرسنگی و هفتاد و یک داغ سنگین و شنیدن صدای ناله زنان و دختران حرم و زخم فراوان بر پیکر مبارکش بود.

اهل فن می گویند: انسان داغدار و گرسنه و تشنه تعادلی در جهت روحیه و اعصاب ندارد، در حالی که آن حضرت در آن لحظات بسیار سخت از گرسنگی شدید و تشنگی فراوان و داغ های کمر شکن رنج می کشید اما از نظر روحیه و اعصاب در کمال تعادل و آرامش روحی قرار داشت، دلیلش مهرورزی ویژه او به دشمن بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 23:13  توسط ساره احمدی   | 

 
JavaScript Codes

Top Java Script in پرسش مهر8
کدهای جاوا اسکریپت