مي دانيم كه بشر، تا كنون، براي لزوم هيچ حقيقتي مانند مهر و محبت انسانها به يكديگر، اصرار نورزيده است .
اگر همه كتب اخلاقي را باز كنيد و ورق بزنيد، جز اين اشعار كه «اي انسان ها به يكديگر مهر و محبت بورزيد» محصولي ديگر نخواهيد ديد .
اگر آن قسمت از علوم انساني را مانند روان شناسي و روان پزشكي و علوم گوناگون حقوقي و سياسي واقعي ، كه رابطه انسان ها را با يكديگر مطرح مي كنند، از نظر بگذرانيد، بدون ترديد پديده محبت را در ميان مسائل گوناگون ان علوم ، مانند رگه هاي الماس در ميان انبوه زغالسنگ ، خواهيد يافت . به اين شعارهاي زير درست توجه فرماييد:
1-دنيا بدون محبت زنداني تاريك است
2-در آن جامعه اي كه محبت وجود ندارد، اعضاي آن جامعه ، يا مشتي حيوانات وحشي اند يا پيچ و مهره هاي ماشين بزرگ و ناخودآگاه
3-هيچ مشكل انساني وجود ندارد كه با كليد محبت باز نشود.
4-هر جا كه دردهاي درمان ناپذير ارتباطات انساني روبرو شددي ، نسخه محبت را بنويسيد و عمل كنيد ، همه آن دردها مرتفع مي شود .
5-محبت كوه را كاه و كاه را كوه مي كند .
اين ابيات جلال الدين مولوي را هم در نظر بگيريد :
از محـبـت تـلـخ ها شـيـريـن شـود از محـبــت مـس هــا زريـن شـود
از محـبــت خـارهـا گـل مــي شـود وزمـحبت سركه ها مل مي شـود
از مــحـبــت دردهــا صــافـي شـود وز مــحبـت دردهــا شـافـي شود
اين همه خواصي كه مولوي براي محبت ابراز مي دارد ذوقيات و شعرگويي بي پايه نيست اين خواص تجربه شده اي است كه همه اقوام و ملل آنها را ديده يا شنيده اند آنچه كه مهم است اين است كه بشر روي چه علت با داشتن چنين سرمايه حيات بخشي ، در درد بيگانگي از انسان ها دست و پا مي زند؟ به نظر مي رسد رهبران روحي ما. در امتداد قرون اعصار، درباره تفسير محبت اشتباه بزرگي كرده اند، كه تا از آن اشتباه برنگردند، هيچ چاره اي براي دردهاي انسان سوز بيگانگي از انسان ها وجود نخواهد داشت .
علاقه و مهرورزي به مردم، رساترين و نافذترين وسيله جلب رحمت و محبت خداوند است؛ زيرا اين دلبستگي، در راستاي عشق و محجبت به خداوند است. اميرالمومنين (ع) مي فرمايد: «رساترين وسيله براي جلب رحمت الهي، اين است كه در باطن نسبت به همگان عطوف و مهربان باش.» پديده دلبستگي و مهرورزيدن به مردم ، به معناي واقعي كلمه ، خواه به هم كيش و خواه جز آن، در رفتار و گفتار پيشوايان دين فراتر از شمارش است؛ زيرا مهر ورزيدن به مردم ، آن چنان ژرف است كه از راه آن مي توان تربيت و هدايت افراد را عميق ساخت . خداوند خطاب به موسي (ع) مي فرمايد : «و مهري از خودم بر تو افكند تا زير نظر من پرورش يابي.» طه /39
خدایا!
بر گناهانم ابر رحمتت را سایه انداز وبر عیبهایم ابر رافت ومهربانیت را بفرست.
معبودا!
آیا برده وبنده فراری جز به سوی مولایش فرار کند؟ ویا آیا از خشم وغضبش جز او احدی پناهش دهد؟
خدایا!
اگر پشیمانی بر گناه باعث محو گناه است پس من برایت از استغفارکنندگانم تو را سزد که بر ما عتاب کنی تا خشنودگردی.
خدای من!
به حق قدرتت بر من توبه ام بپذیر و به حلم وبردباریت از من گذشت کن وبه حق علمت با من مدارا کن.
خدایا!
تو آنی که برای بندگانت دری را گشودی که نامش را توبه گذاشتی .پس فرمودی:
توبه کنید به سوی خدا توبه ی حقیقی .پس عذر وبهانه آنکه غافل است از ورود به این در پس از گشودنش چیست؟
معبود من!
اگر گناه از بنده ی تو زشت است پس عفو از تو بسیار نیکو وزیباست.
خدایا !
من اولین کسی نیستم که معصیت کردم وتو از او گذشتی وبه درگاه کرمت آمده وتو بر او جود وبخشش کردی.
ای اجابت کننده ی درماندگان !
ای برطرف کننده ی اندوه وپریشانی!
ای در نیکی بزرگ!ای دانای به آنچه نهان است!
ای خوب وزیبا پرده پوش!
تو را به جود وکرمت به درگاه خودت شفیع آوردم وبه پیشگاه تو ومهربانیت که در نزد تو است توسل جویم.
پس دعایم را مستجاب گردان وامیدم را در باره ات قطع مکن ومحرومم نگردان وتوبه ام را بپذیر واز گناه وخطایم به رحمت وکرمت درگذر
هنگامي که چند سال پيش براي نخستين بار به اين موضوع فکر کردم، آن را به عنوان موضوعي با ارزش به حساب آوردم. بعد فکر کردم اگر من آدم مهرباني هستم، پس چرا بايد براي مهرورزي، برنامه زمان بندي شده ترتيب بدهم. با اين وجود آن را امتحان کردم. در کمال تعجب، دريافتم اگر مي خواهم مهربان تر و آرام تر شوم استفاده از اين روش براي من بسيار مفيد خواهد بود. اين فکر اساساً مشاهدات مرا به اين جهت کشاند که گاهي به آساني اسير دنياي کوچک خود مي شوم و فراموش مي کنم زماني را به تمرين رفتارهاي مهربان (که مي خواهم به طور منظم در زندگي من باشد) اختصاص بدهم.
بديهي است که هدف بسياري از ما اينست که در تمام (يا بيشتر) اوقات مهربان باشيم. اما حقيقت اين است که وقتي در تقويم خود زماني را به مهرورزي اختصاص مي دهيم اين حالت به طور عادي و بدون تلاش به ساير قسمت هاي زندگي ما نيز سرايت مي کند.
اجراي اين روش تقريباً آسان است. با نگاهي به تقويم خود، زمان کوتاهي (ده دقيقه، نيم ساعت، يک ساعت يا هر چه ميل خودتان است) را به طور منظم به اين امر اختصاص دهيد و مانند هر يک از قرار ملاقات هاي جدول برنامه هاي خود بر اجراي آن تأکيد داشته باشيد. طي اين مدت، کارهاي ديگر را کنار بگذاريد و توجه خود را کاملاً به آن متمرکز نماييد.
اين زمان مهرباني، زماني است براي انجام هر کاري براي شخص ديگر. کاري که با فکر قبلي صورت گيرد. گاهي من از اين فرصت براي مواردي از قبيل نوشتن نامه اي که احساسات قلبي مرا به شخص مورد علاقه ام نشان دهد يا نوشتن چکي براي يک مرکز خيريه و يا شايد تلفن کردن به يک نفر فقط براي گفتن «دوستت دارم» ( و نه به دليل ديگري) استفاده مي کنم. در اوقات ديگر، روش هايي که مي توانم به اجتماع خود به نحوي مؤثرتر کمک کنم را بررسي مي کنم. يا به راه هايي که در مورد ارائه کمک هاي مثبت و مؤثر به زندگي شخص ديگر وجود دارد، فکر مي کنم. يا برنامه اي را به اجرا دي مي آورم و يا به اجراي آن کمک مي کنم. مثلاً تهيه غذا براي فقرا، جمع آوري زباله، راهپيمايي به نفع بيماران ايدزي، يا هر کار ديگري در اين زمينه. يا خيلي راحت چشمان خود را مي بندم و در مورد مردم افکار خوبي را از ذهنم مي گذرانم. اينجا اينکار به خود شما بستگي دارد. هيچ روش صحيح يا اشتباهي براي تمرين اين استراتژي وجود ندارد. تنها نکته مهم در اين امر، نيت مهرورزي شماست.
اين روش در زندگي من خيلي مؤثر بوده و به من در متمرکز بودن بر هدف هايم و منحرف نشدن از آنها کمک مي کند. اميدوارم اين رفتار ( نه تنها در حرف، بلکه در عمل) در اولويت هاي ما قرار گيرد. انجام اين تمرين به ما کمک مي کند تا اين هدف را دائماً مدنظر داشته باشيم. اين وقتي است که در مورد صحت مسير زندگي ام تأمل کنم، و چنانچه در مسير صحيحي پيش نمي روم، تلاش کنم تا متعادل و موزون شوم. تصور مي کنم شما با آزمايش اين روش از اين که مهرباني و عشق در تمام جنبه هاي زندگي شما وارد شده است، به نحوي خوشايند متعجب شويد
هنگامي که چند سال پيش براي نخستين بار به اين موضوع فکر کردم، آن را به عنوان موضوعي با ارزش به حساب آوردم. بعد فکر کردم اگر من آدم مهرباني هستم، پس چرا بايد براي مهرورزي، برنامه زمان بندي شده ترتيب بدهم. با اين وجود آن را امتحان کردم. در کمال تعجب، دريافتم اگر مي خواهم مهربان تر و آرام تر شوم استفاده از اين روش براي من بسيار مفيد خواهد بود. اين فکر اساساً مشاهدات مرا به اين جهت کشاند که گاهي به آساني اسير دنياي کوچک خود مي شوم و فراموش مي کنم زماني را به تمرين رفتارهاي مهربان (که مي خواهم به طور منظم در زندگي من باشد) اختصاص بدهم.
بديهي است که هدف بسياري از ما اينست که در تمام (يا بيشتر) اوقات مهربان باشيم. اما حقيقت اين است که وقتي در تقويم خود زماني را به مهرورزي اختصاص مي دهيم اين حالت به طور عادي و بدون تلاش به ساير قسمت هاي زندگي ما نيز سرايت مي کند.
اجراي اين روش تقريباً آسان است. با نگاهي به تقويم خود، زمان کوتاهي (ده دقيقه، نيم ساعت، يک ساعت يا هر چه ميل خودتان است) را به طور منظم به اين امر اختصاص دهيد و مانند هر يک از قرار ملاقات هاي جدول برنامه هاي خود بر اجراي آن تأکيد داشته باشيد. طي اين مدت، کارهاي ديگر را کنار بگذاريد و توجه خود را کاملاً به آن متمرکز نماييد.
اين زمان مهرباني، زماني است براي انجام هر کاري براي شخص ديگر. کاري که با فکر قبلي صورت گيرد. گاهي من از اين فرصت براي مواردي از قبيل نوشتن نامه اي که احساسات قلبي مرا به شخص مورد علاقه ام نشان دهد يا نوشتن چکي براي يک مرکز خيريه و يا شايد تلفن کردن به يک نفر فقط براي گفتن «دوستت دارم» ( و نه به دليل ديگري) استفاده مي کنم. در اوقات ديگر، روش هايي که مي توانم به اجتماع خود به نحوي مؤثرتر کمک کنم را بررسي مي کنم. يا به راه هايي که در مورد ارائه کمک هاي مثبت و مؤثر به زندگي شخص ديگر وجود دارد، فکر مي کنم. يا برنامه اي را به اجرا دي مي آورم و يا به اجراي آن کمک مي کنم. مثلاً تهيه غذا براي فقرا، جمع آوري زباله، راهپيمايي به نفع بيماران ايدزي، يا هر کار ديگري در اين زمينه. يا خيلي راحت چشمان خود را مي بندم و در مورد مردم افکار خوبي را از ذهنم مي گذرانم. اينجا اينکار به خود شما بستگي دارد. هيچ روش صحيح يا اشتباهي براي تمرين اين استراتژي وجود ندارد. تنها نکته مهم در اين امر، نيت مهرورزي شماست.
اين روش در زندگي من خيلي مؤثر بوده و به من در متمرکز بودن بر هدف هايم و منحرف نشدن از آنها کمک مي کند. اميدوارم اين رفتار ( نه تنها در حرف، بلکه در عمل) در اولويت هاي ما قرار گيرد. انجام اين تمرين به ما کمک مي کند تا اين هدف را دائماً مدنظر داشته باشيم. اين وقتي است که در مورد صحت مسير زندگي ام تأمل کنم، و چنانچه در مسير صحيحي پيش نمي روم، تلاش کنم تا متعادل و موزون شوم. تصور مي کنم شما با آزمايش اين روش از اين که مهرباني و عشق در تمام جنبه هاي زندگي شما وارد شده است، به نحوي خوشايند متعجب شويد
| ||
|
قال علي (ع): من لانت كلمته ،وجبت محبته هركس كلامش نرم شد،محبتش واجب مي شود. الهي چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم. آيت ا.. ابطحي چنين نقل مي كند كه: بوگيزژيوائي مي گويد: مسلمين در قرون وسطي فرهنگ را رسماً ايجاد كرده و دانشگاههايي تأسيس نمودند،هراروپايي كه وارد دانشگاههاي اسلامي مي شددر اجتماعات به خود باليده و با سرافرازي وسربلندي در ميان طوايف وخانواده ها قدم به فخر برداشته و اظهار بزرگي دانشمندي مي نمود. همچو گل دلفريب وخوشرو باش تا زدلها غبار غم شويي كن تبسم چو غنچه گر زجهان دولت شادي و طرب جويي باش خوشرو كه كينه توزي را مي برد از ميانه خوشرويي يكي از مهمترين علل و موانع مهرورزي وغرور وتكبر است،اين غده ي سرطاني كه شايد هيچ كس از وجود آن در ذ ات خود خبر ندارد و ديگران را به خاطر اين كار سرزنش و ملامت مي كنند چرا كه شاعر مي گويد: سروري شايسته نامرد نيست . تا زمردان در جهان باشد نشان و خلاصه كلام قصور اين كه دين اسلام است كه واقعاً كامل و پاك وعاري از نقص است كه كوچكترين اشكالي مردمان عاقل نمي توانند بر آن وارد كنند. پيامبراسلام(ص) مي فرمايند: وقتي بر دشمن غلبه يافتي عفو وگذشت را در مقابل آن قدرت سپاس خودقرار ده. به بخشندگي همچو خورشيـد باش كه گردد عطـاي تـو بر خلق پخش چو بر دشــــمن خـود ظفريافتي به شكرانه از قــدرت او را بـبخش با توجه به سخنان پيامبر (ص) و اشعار فوق بايد جايگاه مهر و مهرورزي در اسلام را به خوبي درك كنيم. اين مظهر اسلام نابي است كه مهرباني را حتي براي حيوانات سرلوحه خود قرار داده است ، چه رسد به انسانها. برگرفته از كتاب اتحاد ودوستي نوشته : سيد حسن ابطحی |
دوستی با اهلبیتعلیهم السلام انسان را با این خانواده همخون و همدلمیسازد و عضو این خانواده الهی میگرداند. همچنان که سلمان فارسی رارسول خداصلی الله علیه وآله از این دودمان دانست و فرمود: «سلمان منا اهل البیت» (50) «سلمان از ما خاندان است».
چنین تعبیری را پیامبر اکرمصلی الله علیه وآله درباره ابوذر غفاری هم فرموده است وامام صادقعلیه السلام نیز درباره فضیل بن یسار (51) و یونس بن یعقوب (52) فرمودهاست که اینان از ما خاندان هستند.
این موهبتبزرگی است که انسان از خاندان پیامبر محسوب شود.محبت اهلبیت، چیزی است که این امتیاز را برای دوستدار میآورد. بهاین دو حدیث توجه کنید (که یکی محبت و دیگری تقوا و عمل صالح رازمینهساز عضویت در مجموعه اهلبیت میداند):
امام باقرعلیه السلام: «من احبنا فهو منا اهل البیت» (53) «هر که ما را دوستبدارد از ما خاندان است».
امام صادقعلیه السلام: «من اتقی منکم و اصلح فهو منا اهل البیت». (54) «هر کس از شما که تقوا پیشهکند و در پی صلاح و اصلاح باشد، او از مااهلبیت است».
توجه به این نکته مهم است که محبتبه تنهایی، بدون تقوا و صلاح واصلاح، چندان کارساز نیست و محبت واقعی به همان همسویی میکشد.
پیروان و دوستداران اهل بیتعلیهم السلام، مورد عنایت و توجه و تقدیر خاندانپیامبرند. توجه داشتن و توجه دادن به این عنایت و محبت و تکریم،محبت آنان را در دلها ایجاد میکند یا میافزاید. اهل بیت، هوادارانشان رادوست دارند، آنان را میشناسند، آنان را شاخ و برگ درختی میدانند که بهخودشان مربوط میشود، در دنیا گرفتاریهایشان را حل میکنند، در آخرتاز آنان شفاعت میکنند و محبان خویش را از یاد نمیبرند.
در این زمینه احادیث فراوانی است که به چند نمونه اشاره میشود:
1 - حذیفة بن اسید غفاری گوید: امام حسن مجتبیعلیه السلام وقتی با معاویهصلح کرد و به مدینه برمیگشت همراهش بودم. پیش او یک بار شتر بودکه همواره همراه آن بود و جدا نمیشد. روزی گفتم: این بار چیست که از توجدا نمیشود؟
فرمود: میدانی چیست؟ گفتم: نه. فرمود: «دیوان» است. گفتم: دیوان ودفتر چیست؟ فرمود: دفتر شیعیان ماست، نامهایشان در آن است: «دیوانشیعتنا فیه اسماؤهم». (55) .
2 - امام صادقعلیه السلام به ابوبصیر فرمود:
«... و عرفنا شیعتنا کعرفان الرجل اهل بیته». (56) .
ما شیعیان خود را میشناسیم، همانگونه که یک فرد، خانواده خود رامیشناسد.
3 - امام سجادعلیه السلام فرمود: ما هر کس را ببینیم، میشناسیم که مؤمنحقیقی استیا منافق. شیعیان ما ثبتشدهاند و نامهایشان و نامهایپدرانشان معروف است، خدا از ما و از آنان پیمان گرفته است، هر جا که ماوارد شویم آنان نیز وارد میشوند:
«ان شیعتنا لمکتوبون معروفون باسمائهم و اسماء آبائهم، اخذالله المیثاق علینا و علیهم، یردون مواردنا و یدخلونمداخلنا». (57) .
4 - امام کاظمعلیه السلام در مورد آیه «وممن هدینا و اجتبینا» (58) فرمود:
«فهم والله شیعتنا الذین هداهم الله لمودتنا واجتباهملدیننا...». (59) .
به خدا قسم آنانند شیعیان ما، آنان که خداوند بر مودت و دوستی ماهدایتشان کرده و برای آیین ما آنان را برگزیده است.
این که انسان توفیق مودت و پیروی این خاندان را داشته باشد، توفیقارزشمندی است که نصیب همه نمیشود و بر این نعمت معنوی بایدخداوند را سپاس گفت. عنایت دیگر ائمه، در مورد حساب و شفاعتشیعهجلوهگر است که در حدیثبعد آمده است.
5 - امام صادقعلیه السلام در ذیل آیه «ان الینا ایابهم ثم ان علینا حسابهم» (60) فرمود:
«اذا کان یوم القیامة جعل الله حساب شیعتنا علینا...». (61) .
چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حسابرسی شیعیان ما را برعهده مامیگذارد.
و در حدیث دیگری از آن حضرت است:
«نشفع لشیعتنا فلا یردنا ربنا». (62) .
ما برای شیعیان خود شفاعت میکنیم، خداوند هم شفاعت ما را ردنمیکند.
6 - امام صادقعلیه السلام فرمود:
«اینما نکون فشیعتنا معنا». (63) .
ما هر جا که باشیم، پیروان ما با مایند.
حتی در ورود به بهشت نیز این همراهی وجود دارد، علیعلیه السلام فرمودهاست: از هشت در بهشت، پنج در است که شیعیان و دوستداران ما اهلبیت از آن وارد میشوند:
«... و خمسة ابواب یدخل منها شیعتنا و محبونا». (64) .
7 - امام صادقعلیه السلام در مسجد، گروهی از شیعیان را دید، به آنان نزدیکشد و سلامشان داد و فرمود: به خدا قسم من بوی شما و روح شما را دوستدارم، ما را با تقوا و تلاش، یاری کنید. شما یاران دین خدایید، شماپیشتازان به سوی بهشتید، ما بهشت را برای شما تضمین کردهایم، هرچیزی شرفی دارد، شرافت دین، شیعه است. هر چیزی ستونی دارد، ستوندین، شیعه است. هر چیزی سروری دارد، و بهترین مجالس و سرور آنها،مجالس شیعه است:
«والله انی لاحب ریحکم و ارواحکم... انتم السابقون الیالجنة، قد ضمنا لکم الجنان بضمان الله و رسوله... الا و ان لکلشیء شرفا و شرف الدین الشیعة، الا ان لکل شئ عمادا و عمادالدین الشیعة، الا و ان لکل شئ سیدا و سید المجالس مجالسشیعتنا». (65) .
خدایا! دل و جان مرا شیفته اولیای برگزیدهات قرار بده و مرا در زمین وآسمانت محبوب گردان:
«محبة لصفوة اولیاءک، محبوبة فی ارضک و سماءک». .
نشناخته را محرم هر راز مکن قفل دل خود بر همه کس باز مکن
در قلک دل برای آینده خویش جز عشق خدا و دین پسانداز مکن
آنچه در ساختن شخصیتیک انسان مؤثر است، خیلی پیشتر ازمدرسه و جامعه آغاز میشود و به مساله تغذیه، شیر مادر، روحیات والدین،شرایط ایام بارداری، انعقاد نطفه و... هم مربوط میشود و موضوع وراثتنیز، در جای خود مهم است.
اهل معرفت و انسانهای دقیق و ارزشی، در به وجود آوردن نسلی پاک،نجیب، باایمان و اهل صلاح و فلاح، به این نکات و ریزهکاریها هم توجهمیکنند.
در زندگینامه بسیاری از بزرگان دین یا شهیدان اسلام میخوانیم ومیشنویم که مادرانشان آنان را با وضو شیر دادهاند، ایام بارداری وشیردادن، مواظب حالات روحی خود، غذای حلالی که میخوردهاند،مجالسی که شرکت میکردهاند، کتابهایی که میخواندهاند و... بودهاند. اینمراقبتها در روحیه و خصلتهای کودک تاثیر میگذارد. اینکه مادر در ایامبارداری یا هنگام شیر دادن، چه صداها و نوارهایی بشنود (ترانه یا تلاوتقرآن یا نوحه و مداحی و...) و چه تصاویر و فیلمهایی ببیند، در چه جلساتیشرکت کند، با چه کسانی معاشرت داشته باشد، در تکوین شخصیتمعنوی فرزند بیاثر نیست. برخی از سفره امام حسینعلیه السلام و اطعام ایامعاشورا و غذاهای نذری، به قصد تبرک استفاده میکنند. این ایمانها وعقیدهها به نوزادهم منتقل میشود.
امام خمينى (ره)در آثار خود به دو نوع محبت اشاره مىكنند و يكى از آنها را مذموم «و راس كل خطيئهاش»مىدانند و ديگرى را محمود و سرچشمه سعادت و كمال برمىشمرند. محبت نوع اول، محبت به دنياست چون انسان وليده عالم طبيعت است محبت به دنيا از آغاز در قلبش به وجود مىآيد و هرچه بزرگتر مىشود اين محبت در دل او رشد مىكند و پررنگتر مىشود و تا آنجا اوج مىگيرد كه در هر حال و در همه چيز به دنبال محبوب طبيعى خود مىگردد و هرچه اين توجه و دلبستگى بيشتر شود حجاب ميان انسان و دار كرامتحق و يا به تعبير ديگر پرده ميان حق و قلب بيشتر و ضخيمتر مىگردد و در نتيجه از محبوب حقيقى غفلت مىورزد. امام علت اين نوع محبت را چنين تبيين مىكنند:
آيا كودك سالاري مهرورزي است؟
نسل لوس و هيجان طلب در راه است. اين ها پرتوقع ، خودخواه و كم تحمل اند و در نخستين گام حق پدر و مادر را ضايع مى كنند و پس از ورود به تمام عرصه هاى اجتماعى به تضييع حقوق ديگران پرداخته و با ترويج رفتارهاى خاص، لطمات سنگين بر جامعه وارد مى كنند.اينها نسل خيلى عجيب و غريبى نيستند. اينها محصول كارخانه فرزند سالارى اند كه هم اينك نخستين فرآورده هاى آزمايشى اش را دوروبرمان مى بينيم.
اگر چه برخى از كارشناسان فرزند سالارى را لزوماً عنوان پديده اى ضايع كننده نمى شناسند اما اين شيوه تعامل در خانواده را نشانه ارزش نهادن به نسل نو مى دانند و آن را ارج مى دهند.
در مقابل برخى كارشناسان مسائل اجتماعى معتقدند در خانواده هاى فرزندسالار به دليل اين كه خواسته هاى فرزندان مدنظر قرار مى گيرد، روحيه اطاعت از قانون و احترام به مقررات اجتماعى و رعايت آداب اخلاقى به حداقل ممكن تنزل پيدا مى كند. به عبارت ديگر فرزندان اين خانواده ها به هنجارهاى اجتماعى و فرهنگى و اصول و ارزش هاى اخلاقى چندان توجه ندارند. بدون ترديد، خانواده و چگونگى روابط ميان اعضاى آن و طرز ارتباط والدين با فرزندان، در شكل گيرى شخصيت و رشد اجتماعى عاطفى و عقلانى فرزندان نقش و اهميت زيادى دارد. محيط خانه نخستين و بادوام ترين عامل در رشد شخصيت افراد يك خانواده است. در خانواده اى كه ارتباط متقابل ميان اعضايش برقرار باشد، فرزند به رشد و خلاقيت بسيارى دست پيدا مى كند. اين در حالى است كه در برخى خانواده ها فرزندان حاكم خانواده هستند و به اصطلاح جامعه شناسان فرزندسالارى در چنين خانواده هايى حكمفرماست. از اين رو، كارشناسان معتقدند: فرزندسالارى موجب تربيت فرزندان پرتوقع، خودخواه و كم تحمل شده است. اين افراد با تضييع حقوق ديگران در عرصه هاى مختلف اجتماعى و ترويج رفتارهاى خاص، لطماتى را به جامعه وارد مى كنند. از اثرات تخريبى فرزندسالارى ضايع شدن حقوق ساير اعضاى خانواده به ويژه پدر و مادر است. نتيجه نظام فرزندسالار نيز تربيت فرزندان لوس و هيجان طلب است كه به راحتى حقوق ديگران را در محيط هاى گوناگون جمعى تخريب يا تضييع مى كنند. چرا كه مى خواهند هر كس و همه چيز به ميل آنان باشد.