|
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه ها بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا باقی بهانه ست و دغل کین علت آمد وان دوا گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا کز بهر نان و بقل را چندین نشاید ماجرا وندر میان جنگ افکنی فی اصطناع لایری جان رب خلصنی زنان والله که لاغست ای کیا کاغذ بنه بشکن قلم ساقی درآمد الصلا |